تبلیغات
mohamad60 - دستورجلسات هفتگی؛ وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من

mohamad60

بسم‌الله الرحمن الرحیم


دستور جلسه این هفته: وادی چهاردهم،‎
‏ آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است‎.


نظر به اهمیت این دستور جلسه، برای شروع مطلب، از متن اصلی وادی چهاردهم در کتاب ‏love‏ عشق، ۱۴ وادی برای رسیدن به خود، نوشته بنیان و نگهبان کنگره ۶۰ که مهم‌ترین ‏رفرنس ما در مبحث محبت می‌باشد، کمک می‌گیریم‎.‎
صفحه ۱۱۱ کتاب عشق ۱۴ وادی برای رسیدن به خود:‏‎


سردار‎:
من خوشحال هستم که فرصتی پیش آمد تا نزد شما باشم و با شما سخن بگویم ، پس برای ‏استفاده از فرصت، بدون چیدن مقدمه، مطلب اصلی را آغاز می‌کنم‎.‎
برای آنانی که حال خوشی ندارند، دو راه بیشتر وجود ندارد. یا به نیروهای راستین که ‏خواستار حق و حقیقت هستند، ملحق شوند و یا صبر کنند که نیروهای مخرب و بازدارنده، ‏آن‌ها را با گردباد عظیم، به عمق ظلمات هدایت کنند‎.‎
برای اینکه خوب بدانید، چگونه جهان و جهان‌ها بر نقاط کلیدی، به دوران درمی‌آیند و ‏ستون‌های آن‌ها به کجا وصل است و تحولات انسان به چه نحوی آغاز و تکمیل می‌شود؟ ‏بایستی بگوییم، اضداد‎!‎
اضداد مانند یک تکانه هستند، برای بیداری انسان‌ها و آن ابتدا محشر به پا می‌کند که سلاح ‏بردارند و با نیروی مخالف خود درگیر بشوند، زیرا انسان ناآگاه در اصل و اصول، به‌سرعت ‏می‌خواهد از خود و دیگران به دفاع برآید، اما نمی‌داند که نیروی مخالف آماده است که از ‏انسان بی‌تفکر، حرکتی عظیم ایجاد کند که سیل خروشان، او را از مسیر دور نموده و به‌طرف ‏خواست خود ببرد‎.‎
اضداد از ابتدا مأمورند که تا انتها تخریب ایجاد بنمایند و خلقت را به فساد و خونریزی دعوت ‏کنند ، اما هرقدر انسان‌ها به عقل و آگاهی نزدیک بشوند و در کامل شدن خود بیاموزند، اضداد ‏کم‌رنگ می‌شوند و کم‌کم به آهستگی به صلح و آرامش نزدیک می‌شوند و از نیروهای تخریبی ‏و بازدارنده کاسته شده و به صفر نزدیک می‌شوند که راهی است سخت، اما امکان‌پذیر‎.‎
امواج و آنچه که اذن قدرت مطلق در جهت تکامل آفریده‌شده و تمامی نیروهای مثبت که ‏ساختار آن‌ها با روح الهی آغاز شد، به آرامی یکدیگر را از فواصل بسیار دور می‌یابند و به ‏یکدیگر وصل می‌شوند‎.
امواج عشق و محبت نیز در کائنات، یکدیگر را جذب می‌کنند، یعنی انسان‌هایی که دارای این ‏خصوصیات هستند، همدیگر را می‌یابند و با جمع شدن و جذب شدن به هم یک‌خطی درست ‏می‌کنند و خود و دیگرانی که همسو با آن‌ها هستند را می‌یابند و این هرروز ازدیاد می‌یابد و از ‏نیروهای مخرب کم می‌گردد‎.‎
تکرار و تداوم آن، مانند آن است که رودها و اقیانوس‌های صاف و زلالی به وجود آیند که قُوت ‏یا غذای نیروهای راستین در هر نقطه از عالم بشوند و آنگاه محبت، این کلمه زیبا، معنی‌دار ‏می‌شود و همه دارای اندیشه و تفکر نیکویی می‌گردند و خصومت و دشمنی بی‌معنی می‌شود، ‏زیرا هر چیزی که بخواهد در معنا، معنای راستین می‌یابد و به لحاظ نداشتن غذا و سرپناه و ‏خیلی مسائل، در مقابل هم قرار نمی‌گیرند‎.‎
اگر باانصاف، همه‌چیز برای همه‌کس وجود داشته باشد، حداقل نیمی ازآنچه آن‌ها را در مقابل ‏هم و بر روی‌هم سلاح برمی‌دارند، از بین می‌رود و اگر دردی وجود داشته باشد، نیمی از ‏خواسته‌های آنان درمان می‌شود و یا اصلاً دردی به وجود نمی‌آید که درمانی بخواهد و اکنون ‏این تخم و یا دانه‌هایی که با آموزش راستین کاشته شد و هنوز کاملاً از تخم بیرون نیامده‌اند، ‏آن‌قدر زیاد و زیادتر خواهند شد تا کشتزارهایی گردند که خود، خود را آبیاری خواهند نمود ، ‏اکنون رنگ این جوانه‌ها شیری‌رنگ است؛ اما پس از مدتی، این‌ها تبدیل به رعدوبرق‌هایی ‏خواهند شد که پیام آن‌ها صلح است و این عدالت آن‌هاست‎.‎
کوشش همه‌جانبه، چنان‌ قدرت و توانایی خواهد یافت که مانند سیل خروشان، اما آرام‌آرام ‏زمین‌های لم یزرع را تبدیل به زمین‌های حاصلخیزی خواهند نمود که اگر سنگ هم در آن ‏کاشته شود، ذرات آن متلاشی‌شده و از میان آن جوانه‌هایی بیرون خواهند آمد که به تصور نیاید ‏و آنگاه، زمین، سرزمین خوب خدا می‌شود و آنچه در نیستان دیده‌اید، در هستی شاهد خواهید ‏بود‎.
محبت که وادی چهاردهم است، آن‌چنان قوی به چرخش درآید که تمامی کروات درون انسان ‏که گفته شد، خود یک نغمه‌ای باشند که گوش‌هایشان از شنیدن در وجد شوند، توگویی هیچ بدی ‏نیست، زیرا در حقیقت هم همین‌طور است.‏‎

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است‎.
من که می‌گویم کلام خود نیست، بلکه فردیست در جمع بیکران هستی؛‎
که باورش کار هر کس نیست، مگر معنی آن بداند که آن چیست؛‎
ارابه‌ها را در بیکران به حرکت درآورید که نگهبانان ماورا به آنچه در زمین می‌گذرد ‏نیازمندند؛‎
‎ ‎بشکافید، آنچه شکافتنی نیست، در دل‌سنگ بروید و ترکیب‌ها را جدا نمایید‎.
پایان برداشت از کتاب عشق.‏‎

همان‌گونه که می‌دانیم بر اساس پروتکل درمان اعتیاد در کنگره ۶۰ و یا متد دی اس تی، برای ‏رسیدن به درمان قطعی  اعتیاد و قطع کامل بندها و پیوندهای مصرف‌کننده با مواد مخدر و ‏اعتیاد و دنیای آن، بایستی سه ضلع مثلث درمان اعتیاد، یعنی جسم، روان و جهان‌بینی در کنار ‏یکدیگر  به تعادل و سلامتی برسند،‎
‏ در مبحث جهان‌بینی،  مسئله، تحت تأثیر مستقیم وضعیت جسمی و روانی ماست، آموزش در ‏کنار تفکر و تجربه یکی از ارکان مهم دانایی است و دانایی نیز شالوده و زیربنای جهان‌بینی.‏‎
‏ انسان برحسب درجه دانایی، دنیا و جهان را از زوایای مختلفی می‌بیند که این زوایا وسعت ‏دانایی اوست‎.‎
در پروسه درمان اعتیاد، به تعادل رسیدن جهان‌بینی مصرف‌کننده،  از نقطه جهان‌بینی افیونی ‏و معتاد گونه آغاز می‌شود و به‌موازات به تعادل رسیدن ساختارهای جسم و روان و کسب ‏آموزش و آگاهی و معرفت در جهت صراط مستقیم، به‌تدریج جهان‌بینی فرد از وضعیت افیونی ‏و معتاد گونه خارج می‌شود و در ادامه، معطوف سالم زیستن بر مبنای اصول و قواعد زندگی ‏سالم و به دور از ضد ارزش‌ها و در یک‌کلام صراط مستقیم می‌گردد.‏‎
‏ به قول سردار " صراط مستقیم در انوار الهی تجلی می‌یابد و انسان را از نقطه‌ای کور به فراز ‏روشنایی هدایت می‌کند " ‏
در این مسیر طولانی برای آموزش پله‌ای قوانین زندگی سالم، کنگره ۶۰  (۱۴) وادی یا قانون ‏و یا راه  را در قالب فصل‌های آموزشی به مصرف‌کنندگان مواد مخدر ارائه می‌دهد، ‏‎
اگر به متن و نوشتارهای این وادی‌ها دقت کنیم می‌بینیم که هرکدام از آن‌ها گره‌گشای بخش ‏عمده‌ای از مشکلات و گره‌های زندگی ما هستند که تا به امروز  نمی‌دانستیم و نمی‌توانستیم  ‏آن‌ها را بازنماییم، وادی‌های آموزشی کنگره ۶۰ برای درمان اعتیاد و در ادامه زندگی سالم، ‏از موضوع تفکر آغاز می‌گردد (با تفکر ساختارها آغاز می‌گردد  و بدون تفکر آنچه هست ‏روبه‌زوال می‌رود) و به موضوع محبت در وادی چهاردهم ختم می‌گردد (آنچه باور است ‏محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.) ‏
وادی‌ها دایره‌ای را تکمیل می‌نمایند که باز در انتها به هم می‌رسند. مسیر تفکر تا محبت و ‏محبت که با تفکر رابطه تنگاتنگی دارد‎.

بنیان و نگهبان کنگره ۶۰ جناب آقای مهندس دژاکام، جمله زیبایی را از دانشمند بزرگ، ‏سهروردی نقل می‌نمایند که کسب معرفت در جهت خیر محض، رسیدن به محبت است، ‏‎
بنا به‌قاعده بایستی عکس آن نیز صادق باشد؛ یعنی کسب معرفت در جهت شر محض نیز ‏رسیدن به دشمنی و کینه و نفرت است، همان‌گونه که ما در دوران مصرف مواد مخدر و ‏رسیدن به اعتیاد که کسب دانش در جهت شر بود، به نفرت، کینه و دشمنی با خانواده و مردم ‏رسیدیم‎ .

اما حالا در پروسه درمان اعتیاد، عکس آن مسیر را می‌پیماییم و در جهت خیر محض که برای ‏ما درمان اعتیاد و خروج از ظلمات اعتیاد و تحت نیروی شیطانی  بودن است، حرکت را آغاز ‏می‌نماییم و در جهت خیر محض کسب معرفت می‌نماییم. ‏‎
پیمودن و عبور از وادی‌های کنگره ۶۰ به مفهوم آموزش، یادگرفتن و عمل به آن‌هاست، چیزی ‏جز کسب معرفت در جهت خیر و صلاح محض نیست و قطع به‌یقین، ما را به وادی محبت ‏می‌رساند و به همین دلیل موضوع محبت در وادی چهاردهم قرارگرفته است.‏‎
‏ سفر اول برای درمان اعتیاد در کنگره ۶۰ حداقل ۱۰ ماه زمان می‌برد و در این مدت، مسافر ‏یا به دانایی و معرفت نسبی می‌رسد و اعتیاد خود را برای همیشه درمان می‌کند و یا اینکه ‏نمی‌رسد و از درمان بازمی‌ماند. ‏
درمان اعتیاد بدون رسیدن به دانایی غیرممکن است. در پیام سفر اول که یکی از زیباترین ‏پیام‌های کنگره ۶۰ می‌باشد و خود به‌تنهایی یک کتاب است، برای مسافران سفر اول وعده ‏پاداشی نیکو داده می‌شود. " اما بیندیش که وقتی این سفر تمام شد، آنجا تو را پاداشی نیکو ‏خواهد بود و آن پاداش بند عشقی است که بیت تو و قدرت مطلق الله برقرار می‌گردد " ‏‎
این بند عشق چیزی جز عشق و محبت به خالق و محبت و خدمت به مخلوق نیست که نتیجه ‏رسیدن به دانایی و کسب معرفت و علم و آگاهی در جهت صراط مستقیم و دوری از ضد ‏ارزش‌هاست‎.

اصولاً صحبت کردن از محبت و دوست داشتن، برای انسان‌هایی که به دانایی نرسیده‌اند، امری ‏عبث و بیهوده است و به‌واقع فقط بازی کلمات است بدون احساس و بدون درک معنا و مفهوم‎.

شاید تصور شود که محبت را همه انسان‌ها دارند و احساس می‌کنند و این موضوع ربطی به ‏دانایی ندارد، هر انسانی فرزند خود را دوست دارد والدین خود را دوست دارد  چه دانا باشد و ‏چه نباشد‎.

در پاسخ این سؤال یا نظریه باید بگوییم که محبت بر دو نوع است، خاص و عام‎.
‎ ‎محبت خاص این است که انسان موجودات متعلق به خود را اعم از بی‌جان و جان دار که ‏نسبت به آن‌ها احساس مالکیت می‌کند، دوست دارد مثل‌اینکه ما اتومبیل خود را دوست داریم ‏چون مال ماست، خانه خود را دوست داریم چون خانه ماست، فرزند خود را دوست داریم ‏چون فرزند ماست، پدر و مادر خود را دوست داریم چون پدر و مادر ما هستند ، حال سؤال ‏این است که آیا انسان‌های دیگر را دوست داریم؟  آیا فرزندان انسان‌های دیگر را هم دوست ‏داریم ، آیا همه پدر مادرها را دوست داریم؟‎

محبت خاص که ریشه آن احساس مالکیت است، از اولین و پایین‌ترین سطوح محبت است که ‏برای موجودات پایین‌تر از مرحله انسانی یا حیوانات نیز صدق می‌کند، این نوع محبت ربط ‏چندانی به دانایی ندارد‎.

اما محبتی که مدنظر وادی چهاردهم است، محبت عام است، محبتی که همه‌چیز و همه ‏موجودات  و انسان‌ها را در برمی‌گیرد، رسیدن به این سطح از محبت ، کار ساده‌ای نیست، به ‏حرف و سخن نیست، دنیایی است زیبا در پشت کوه تزکیه  و تصفیه و رسیدن به دانایی.‏‎
‏ تا زمانی که وجود ما سرشار از ناخالصی و صداهای ناهنجار و ناهمگون است، صدای زیبا ‏و لطیف محبت را نخواهیم شنید، همان‌گونه که صدای یک ساعت را در شلوغی  و سروصدای ‏زیاد نمی‌توانیم بشنویم ، صدای محبت را در شلوغی و سروصداهای ناشی از ضد ارزش‌ها و ‏احساسات منفی نخواهیم شنید،‎
‏ پیمودن وادی‌ها و فراگرفتن این قوانین  و عمل به آن‌ها چیزی جز تزکیه و تصفیه و رسیدن به ‏دانایی نیست، در آن هنگام این صداهای زشت و ناهنجار  مانند حسادت، کینه، دشمنی ‏خودخواهی و غیره‎ ...‎به‌تدریج ضعیف می‌شوند و در فرایند تزکیه، از شهر  وجودی  ما رخت ‏برمی‌بندند و آنگاه نوای زیبا و دل‌نشین محبت را احساس می‌کنیم که برای همه است. این محبت ‏، محبت عام است  و همه‌چیز را در برمی‌گیرد. در آن حالت همه انسان‌ها را دوست داریم، ‏حتی آن‌هایی که با ما سنخیتی ندارند. در آن هنگام برای موجودات و آفریده‌های خداوند ارزش ‏و احترام قائل هستیم و حتی با یک درخت نیز با احترام و دوست داشتن برخورد می‌کنیم. ‏‎
یکی دیگر  از بزرگان می‌گوید ، اگر حق را در خلق نیابی،    بیابی خانه، اما درنیابی‎.

اگر ما حق و خداوند را که ادعا می‌کنیم بسیار دوست داریم و از کودکی  به ما آموخته‌اند که ‏خداوند  را بیشتر از هر چیزی دوست داشته باشیم، در مردم، انسان‌ها و آفریده‌های خداوند ‏نیابیم، انگار که خانه را پیداکرده‌ایم، اما درب آن را پیدا نمی‌کنیم و بالطبع هیچ‌وقت نمی‌توانیم  ‏وارد خانه شویم، حتی اگر خیلی کارهای مثبت انجام داده باشیم و یا انجام بدهیم و در مسیر ‏بندگی بسیار موفق باشیم اما با دیگر بندگان خدا رابطه درستی نداشته باشیم و محبتی بین ما و ‏آن‌ها نباشد، یعنی حق را درنیافته‌ایم‎.

وادی چهاردهم به ما می‌گوید، آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است، فکر ‏می‌کنم  آنچه باور است محبت است، شاید به این معنی باشد که هر آنچه  باور و اعتقادداریم  و ‏به‌واسطه آن‌ها زندگی و موفقیت‌های خود را پی گیری می‌کنیم، اگر با چاشنی محبت نباشد و به ‏محبت نرسد، فاقد ارزش و اعتبارند و آن باور و اعتقادی ما را به مقصود می‌رساند که در ‏جهت خیر محض باشد و ما را به محبت برساند‎.

و آنچه نیست ظروف تهی است ، انسان‌هایی که محبت ندارند و وجودشان از محبت  و دوست ‏داشتن دیگران خالی است، درست مانند انسان‌هایی هستند که خالی و تهی هستند مانند ‏ظرف‌های خالی. چقدر این جمله پرمغز و مفهوم است، اگر وجود ما ظرف باشد، هر چه از ‏علم و دانش در درون این ظرف باشد  اما محبت نباشد، یعنی اینکه خالی است‎.

اگر دقت کرده باشیم، افکار منفی و ضد ارزش‌ها دشمن محبت  هستند ، هر وقت می‌آیند محبت ‏را از وجود ما اخراج می‌کنند و هر وقت محبت می‌آید افکار منفی و ضد ارزش‌ها از شهر ‏وجودی ما اخراج می‌کند‎.

محبت عنصری است الهی، از خالص‌ترین عناصر است، عنصری است که در کنار ناخالصی‌ها ‏جای نمی‌گیرد و برای رسیدن به  آن راهی جز کسب معرفت، علم و آگاهی و رسیدن به دانایی ‏در کنار تصفیه و تزکیه، وجود ندارد‎.

برای حسن ختام نیز همچون شروع مطلب، از پرچم‌دار محبت رعد کمک می‌گیریم‎:

‎" ‎محبت اتفاق نیست، تقدیر نیست. محبت دامنه وسیع یک کمان بی‌انتهاست، واقعی است ، ‏صوری نیست. اگر باشد حقیقت است و دیدن حقیقت چشم دل می‌خواهد. به آن ارج بگذاریم‎".

 

با احترام‎ 
مسافر علی خدامی‎ 
www.c60.ir

نظرات() 
مسافر محمد کمانی
چهارشنبه 24 شهریور 1395 07:20 ب.ظ
با عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد محمد عنایتی . ممنون بابت مطا لب زیبا و خواندی شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :